بیهودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیهودن . [ دَ ] (مص ) باطل گفتن . (آنندراج ). یاوه و بی معنی گفتن . (ناظم الاطباء).
بیهودن . [ ب َ / ب ِ دَ ] (مص ) بمجاورت آتش زرد گشتن و نزدیک رسیدن بسوختگی . (یادداشت مؤلف ). برهودن . (صحاح الفرس ). نزدیک به سوختن رسیدن . (ناظم الاطباء). رجوع به برهود و برهودن شود. ◄ بریان کردن . (آنندراج ). برشته کردن . (ناظم الاطباء).