بیهوش افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیهوش افتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) بحال اغماء شدن . بیخود شدن . از خود رفتن : از قوت زخم از پای درآمد و بیهوش افتاد. (سندبادنامه ص ٨٢).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیهوش افتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) بحال اغماء شدن . بیخود شدن . از خود رفتن : از قوت زخم از پای درآمد و بیهوش افتاد. (سندبادنامه ص ٨٢).