بیوار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیوار کردن . [ بی ک َ دَ ] (مص مرکب ) اجابت . (فرهنگ اسدی ). برآوردن و قضا کردن حاجت و آرزو و مانند آن . (یادداشت مؤلف ) : بامید رفتم بدرگاه او امید مرا جمله بیوار کرد. بهرامی (از فرهنگ اسدی ). و در نسخه ای از اسدی بیواز کرد آمده است . رجوع به بیواز شود.