بیوسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیوسی . [ ب َ ](حامص ) انتظار. امید. أمل . رجوع به نابیوسی شود. ♦ به بیوسی ؛ انتظار بهی یا خوبی داشتن .امید نیکی داشتن : افسوس که دور به بیوسی بگذشت وان عمر چو جان عزیزم از سی بگذشت . انوری . به بیوسی از جهان دانی که چون آید مرا همچنان کز پارگین آید امید کوثری . انوری .