تاب خوردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(دَ) (مص ل.) ۱- در تاب نشستن و در هوا به جلو و عقب رفتن. ۲- پیچ و خم پیدا کردن.مترادفها و واژههای مرتبطدرپیچ وتاب شدنتاب بازی کردندور زدنواژه قبلی: تاب برداشتنواژه بعدی: تاب خورده