تاب خورده/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(دِ) (ص مف.) پیچیده، تابیده شده.واژه قبلی: تاب خوردنواژه بعدی: تاب دادن