تاب داشتن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(تَ) (مص ل.) ۱- طاقت داشتن، تحمل داشتن. ۲- در رنج بودن، درد داشتن.مترادفها و واژههای مرتبطبردبار بودن، تحمل داشتن، طاقت داشتن ≠ بیتاب شدنقوس داشتن، انحنا داشتنانحراف داشتنواژه قبلی: تاب دادهواژه بعدی: تاب و توان