واژه جو

تابستانق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تابستانق . [ ب ِ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهار دانگه بخش هوراند شهرستان اهر ١٦ هزارگزی شمال هوراند ٣١/٥ هزارگزی جاده ٔ شوسه ٔ اهر کلیبر کوهستانی معتدل مایل بگرمی، مالاریائی ١٦٤ تن سکنه آب از چشمه . محصول غلات و گردو، شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی گلیم بافی است راه مالرو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤ ص ١١٧).

معنی تابستانق | واژه جو