تابل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ) [ ع. ] (اِ.)چیزهایی که برای خوشبو کردن غذا به کار برند. ج. توابل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ) [ ع. ] (اِ.)چیزهایی که برای خوشبو کردن غذا به کار برند. ج. توابل.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
تابل . [ ب ِ / ب َ ] (ع ص ) از تبل . ◄ (اِ) دیگ افزار. ج، توابل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اشیائیست خشک که بوسیله ٔ آن اشیاء غذا را خوشبو و معطر میسازند کذا فی بحر الجواهر. (کشاف اصطلاحات الفنون ). چیزهای خشک باشد چون دارچین و هیل و زعفران و زیره و فلفل وبیخ جوز و میخک و ابزار آن که بدان طعام را خوشبوی کنند. حوایج . ابزار طعام . بِزر. دیگ افزار : هو [ اشترغاز ] اصل ینبت بخراسان یطبخ مع اللحم بحسب التابل نبات و قوته قوة الانجدان . (ابن البیطار).