تابیدن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
درخشیدن، رخشیدن، روشن شدن حرارت یافتن، گرم شدن گداختن، گرم کردن تاب آوردن، بردباری کردن، تحمل کردن، طاقت آوردن (متضاد: برنتافتن) به هم پیچاندن، پیچ دادن، پیچ و تاب دادن، تاب دادن، تافتن گرم شدن اعراض کردن، برتافتن