تاج الدوله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاج الدوله . [ جُدْ دُ ل َ ] (اِخ ) ابن اسکندر، دومین مرد سلسله ٔ بنی اسکندر از خاندان پادوسبانان طبرستان وی از ٨٨١ هَ . ق ./ ١٤٥٣ م . تا ٨٩٧ هَ . ق . / ١٤٧٦ م . حکومت کرد. (رجوع به سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص ١٤٦ و ١٤٤ و رجوع به التدوین شود).
تاج الدوله . [ جُدْ دُ ل َ ] (اِخ ) یزدجردبن شهریاربن اردشیر از امراءمازندران : تاج الدوله ... قایم مقام عم خویش علاء الدوله بود و او را در مازندران اقتدار تمام پیدا شده نوبت دیگر آن مملکت را معمور ساخت چنانچه بروایت سید ظهیر در ایام دولتش در آمل هفتاد مدرسه معمور گشت و در هر مدرسه عالمی بدرس و افاده اشتغال میفرمود و تاج الدوله بیست و سه سال افسر اقبال بر سر نهاد وفاتش در سنه ٔ ٦٩٧ هَ . ق . دست داد. (حبیب السیر چ خیام ج ٣ص ٣٣٦). سامی بیک آرد: وی یکی از ملوک سلاله ٔ آل باوند در مازندران است : و بسال ٦٧٥ هَ . ق . جلوس و ٢٣ سال حکومت کرد وی پادشاهی دانش دوست بود و در شهر آمل ٧٠ مدرسه تأسیس کرد. (قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص ٣٥ و ١٣٦ شود.
تاج الدوله . [ جُدْ دُ ل َ ] (اِخ ) صیاد از حکمرانان سلسله ٔ پادوسپان در رویان و رستمدار طبرستان (از ٧٢٣- ٧٣٤ هَ . ق .) (التدوین ).