تاج الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاج الدین . [ جُدْ دی ] (اِخ ) (خواجه ...) سلیمانی، از بزرگان در گاه سلطان بایزید برادر شاه شجاع و برادر سلطان احمد خواندمیر در حبیب السیر در ترجمه ٔ احوال سلطان احمد آرد: ... و در سنه ٔ ٧٨٨ هَ . ق . ابویزید در لرستان مفلوکی چند در هم کشید و بحدود کرمان درآمد و خواجه تاج الدین سلیمانی را پیش سلطان احمد فرستاده از مقدم خویش اعلام داد .. (حبیب السیر چ ١ تهران ج ٣ ص ١٠٠) رجوع به تاریخ گزیده چ برون ج ١ ص ٧٣٨ شود.
تاج الدین . [ جُدْ دی ] (اِخ ) (خواجه ...) سلمانی . رجوع به تاج الدین سلیمانی شود.
تاج الدین . [ جُدْ دی ] (اِخ ) عبداﷲبن علی بخاری متوفی بسال ٧٩٩ هَ . ق . وی مسائل مذاهب چهارگانه را جمع آوری کرد. او راست : «بحرالبحور فی تفسیر المسطور» و «بحرالجاری فی الفتاوی ». (کشف الظنون چ ١ استانبول ج ١ ص ١٨٥). رجوع به عبداﷲ ... شود.