تار تنیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تار تنیدن . [ ت َ دَ ] (مص مرکب ) تار گستردن . کشیدن تار. پهن کردن و گستردن تار : آن توئی آن زخم بر خود میزنی بر خود آن دم تار لعنت می تنی . مولوی (مثنوی چ علاءالدوله ص ٣٥).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تار تنیدن . [ ت َ دَ ] (مص مرکب ) تار گستردن . کشیدن تار. پهن کردن و گستردن تار : آن توئی آن زخم بر خود میزنی بر خود آن دم تار لعنت می تنی . مولوی (مثنوی چ علاءالدوله ص ٣٥).