تاریک کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاریک کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تیره کردن . تار کردن : اغطاش ؛ تاریک کردن شب را. (منتهی الارب ) : گفت اگر در کمند من افتی پیش چشمت جهان کنم تاریک . سعدی . رجوع به تاری کردن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاریک کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تیره کردن . تار کردن : اغطاش ؛ تاریک کردن شب را. (منتهی الارب ) : گفت اگر در کمند من افتی پیش چشمت جهان کنم تاریک . سعدی . رجوع به تاری کردن شود.