تب ساکن شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تب ساکن شدن . [ ت َ ک ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ساکن شدن تب، قطع شدن تب . صاحب آنندراج آرد: تب ساکن شدن به چیزی بمعنی تب ریختن : حرص از طینت پیران نبرد موی سفید این تبی نیست که ساکن به تباشیر شود. صائب (از آنندراج ).