تبع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبع. [ ت ُب ْ ب َ ] (ع اِ) سایه، زیرا که تابع آفتاب است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سایه . (آنندراج ) (مهذب الاسماء). ◄ ج، تبایع، نوعی از زنبوران عسل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نوعی از کوژ (؟) انگبین . (سه نسخه ٔ خطی مهذب الاسماء متعلق بکتابخانه ٔ سازمان لغت نامه ). ◄ مرغی است . (آنندراج ). یک نوع مرغی . (ناظم الاطباء). ◄ ما ادری، ای تبع هو؛ یعنی کیست آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تبع. [ ت ُ ب َ ] (ع ص ) کسی که در سخن دو لفظ پی یکدیگر آورد چون حسن بسن و قبیح شقیح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تبع. [ ت ُب ْ ب َ ] (اِخ ) نام وی حارث بن قیس بن صیفی بن سباء الاصغربن حمیربن سبا . خواندمیر در شرح احوال وی آرد: چون حمیربن سبا بعالم دیگر انتقال فرمود اختلاف در قبیله ٔ او پیدا شد و یکی از ایشان در مدینه ٔ سبا و دیگری در بلاد حضرموت پادشاه گشتند و مدتها حال یمنیان بدین منوال گذران بود تا حارث الرایش خروج نموده جمیع اولاد حمیر بر سلطنتش اتفاق کردند و امر و نهی او را تابع شدند. بنابر آن حارث به تبع ملقب گشت . حارث الرایش اول پادشاهی است که او را تبع گفتند... در تاریخ بناکتی مسطور است که او را رایش بجهت آن میگفتند که بسیارعطا بود و عطادهنده را بلقب حمیر رایش گویند. و حارث رایش معاصر منوچهر بود... و حارث سلطنتش بقول اصح صدوبیست سال بود. (حبیب السیر چ خیام ج ١ ص ٢٦٣). و چون تمام پادشاهان یمن، از حارث تا تبع اصغر همگان را تبع خوانند و بهمین علت در ترجمه ٔ حال آنان جای جای اختلافی پدید می آید، اینک تبابعه ٔ یمن به ترتیبی که میرخواند آورده است ذکر میشود: نام لقب حارث الرایش تبع ابرهةبن حارث ذوالمنار افریقش بن ابرهه - العبدبن ابرهه ذوالاذعار هدهادبن شراحیل - بلقیس و سلیمان (بلقیس دختر یا خواهر شراحیل ) - ناشربن عمروبن شراحیل نعیم ابوکرب شمربن افریقش یرعش ابومالک بن یرعش - اقرن بن ابومالک تبع ثانی ذوجیشان بن اقرن - مالک بن ابی کرب بن تبع الاقرن - ابوکرب اسعدبن مالک بن ابی کرب تبع اوسط حسان بن تبع الاوسط - عمروبن تبع الاوسط - تبع الاصغر حسان بن تبع الاوسط - (از حبیب السیر چ خیام ج ١ صص ٢٦٣ - ٢٦٦). در تاریخ یعقوبی این سلسله بدین شرح آمده است : ١ - حارث بن شداد رائش . ٢ - ابرهةبن الرائش .٣ - افریقیس بن ابرهه . ٤ - عبدبن ابرهه . ٥ - هدهادبن شرحبیل . ٦ - زید (و هو تبع الاول ). ٧ - بلقیس و سلیمان . ٨ - رحبعم بن سلیمان . ٩ - یاسر ینعم بن عمروبن یعفربن عمروبن شرحبیل . ١٠ - شمربن افریقیس بن ابرهه . ١١ - تبع الاقرن بن شمربن عمید. ١٢ - ملکیکرب بن تبع. ١٣ -حسان بن تبع. ١٤ - عمروبن تبع (برادر حسان ). ١٥ - تبعبن حسان بن بحیلةبن کلیکرب بن تبع الاقرن و هو اسعد ابوکرب ... ثم تفرقت ملوک قحطان و ملکوا اقواماً متفرقین ... (تاریخ یعقوبی ج ١ چ نجف صص ١٥٨ - ١٦١).