تجربه گر/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهواژگان فارسی سره واژهدانواژگان فارسی سره واژهدانکازآزما، کارآموز، کارآزماواژه قبلی: تجربه کردنواژه بعدی: تجربی