تجرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ جَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- گذشتن، به سر آمدن.<BR>۲- گناه کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ جَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- گذشتن، به سر آمدن. ۲- گناه کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تجرم . [ ت َ ج َ ر رُ ] (ع مص ) تمام شدن سال . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). گذشتن سال . (اقرب الموارد). گذشتن سال و تمام شدن آن . (قطر المحیط) : دمن تجرم بعد عهد انیسها حجج خلون حلالها و حرامها. لبید (از اقرب الموارد). ◄ گذشتن شب و تمام گردیدن و کذلک : تجرم النهار و غیره . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تمام شدن و گذشتن شب . (آنندراج ). گذشتن شب و تمام گردیدن . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ گناه کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ کسی را جرمی نهادن . (تاج المصادر بیهقی ). دعوی گناه کردن بر کسی که نکرده است . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ خرمای ریخته را برچیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).