تحسین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحسین . [ ت َ ] (ع اِ) ج، تحاسین . نیکویی . (از قطر المحیط)(اقرب الموارد). نیکویی و زیبائی . (ناظم الاطباء).
تحسین . [ ت َ ] (اِخ ) نام وی عبدالعظیم و از شعرای لاهور و از شاگردان شاه فقیراﷲ آفرین بوده . از اوست : تحسین، بهار آن گل خورشیدرو ببین تا وانشد نقاب رخ او سحر نشد. (از صبح گلشن ).
تحسین . [ ت َ ] (اِخ ) پانی پتی حافظ قرآن قاضی عبدالرحمن و از اولاد قاضی ثنأاﷲ پانی پتی بود. وی در شاه جهان آبادهند به تحصیل پرداخت و مردی درستکار و پاکدامن بود و شاعری را نزد اسداﷲخان غالب دهلوی آموخت و در سال ١٢٩٤ هَ . ق . به بیماری ذات الریه درگذشت . از اوست : مزاج دهر چنان گرم شد به کینه ٔ ما که سوخت باده ز گرمی در آبگینه ٔ ما ز خشکی ره صحرا به تشنگی مردیم به موج ریگ روان غرق شد سفینه ٔ ما. (از صبح گلشن ).