تحمیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحمیش . [ ت َ ] (ع مص ) فراهم آوردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جمعآوری چیزی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (تاج العروس ) (شرح قاموس ). ◄ به خشم آوردن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برانگیختن و غضبناک ساختن کسی را. (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ گداختن پیه را تا حدی که نزدیک سوختن باشد. (المنجد). ◄ فراوان کردن آتش دیگ را تا به جوش آید. ◄ تیز کردن آتش با هیزم تا شعله ور گردد. ◄ تحمیش قوم ؛ تحریض آنان . (اقرب الموارد).