تخته بند کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخته بند کردن . [ ت َ ت َ / ت ِ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) زندانی کردن . در قید و بند انداختن : در احسان، کنون که بگشاید؟ بوالحسن را چو تخته بند کنند. انوری .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخته بند کردن . [ ت َ ت َ / ت ِ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) زندانی کردن . در قید و بند انداختن : در احسان، کنون که بگشاید؟ بوالحسن را چو تخته بند کنند. انوری .