تخته نرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخته نرد. [ ت َ ت َ / ت ِ ن َ ] (اِ مرکب ) تخته که بر آن بازی نردبازند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). اسباب بازی نرد. (ناظم الاطباء). ظاهراً درست آن تخت نرد، چنانکه در نسخ قدیمی منوچهری نیز همین گونه آمده است : نه نرد و نه تخت نرد پیش ما نه محضر و نه قباله و بنچه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). فلک همچو پیروزگون تخته نردی ز مرجانْش مهره ز لؤلوش خصلی . منوچهری . منه مهره کز راست بازان معنی در این تخته نرد آشنایی نیابی . خاقانی . در تخته نرد عشق فتادم به دستخون مهره بدست و خانه مششدر نکوتر است . خاقانی . ز لعل و زمرد یکی تخته نرد بساطی ز یاقوت و زر سرخ و زرد. نظامی . خیز و بساط فلکی درنورد زآنک وفا نیست در این تخته نرد. نظامی . رجوع به تخت و تخته و نرد شود.