تخریب کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخریب کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ویران کردن . خراب کردن . هدم .
مترادف و متضاد واژهدان
ویران کردن، خراب کردن، منهدم ساختن نابود کردن، از بین بردن خرابکاری کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
ازبیخ و بن برافکندن، باخاک یکسان کردن، ازآبادی انداختن، له کردن، هموارکردن، انداختن فروریختن، سرنگون کردن، وارونه کردن بمب انداختن، شلیک کردن، بهتوپ بستن، تیر انداختن منفجرکردن، منهدم کردن، خرد کردن، شکستن از نوی انداختن، معیوب کردن، داغان کردن، آسیب زدن تلف کردن، ضایع کردن، هدردادن