تخم لق شکستن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(تُ مِ لَ. ش ِ کَ تَ) (مص ل.) فرصت دادن، رو دادن، خشت کج نهادن.واژه قبلی: تخم جنواژه بعدی: تخم مرغ