تخمکان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخمکان . [ ت ُ م َ ] (اِ) بمعنی همان تخم ریحان است . (شرفنامه ٔ منیری ) : بر سر کاچی که دایم میزدم تشنیع و طعن این زمان بر عذرخواهی تخمکان خواهم فشاند. بسحاق اطعمه . کتاب نان بگشا تا جواب برخوانی خطی که بر ورقش شد ز تخمکان مسطور. بسحاق اطعمه .