تداول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) دست به دست شدن، رایج شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) دست به دست شدن، رایج شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تداول . [ ت َ وُ ] (ع مص ) فراگرفتن چیزی را نوبت به نوبت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). از یکدیگر دست بدست فراگرفتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ از یکدیگر فراگرفتن نیزه در حرب . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ بنوبت گرفتن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). تداولته الایدی ؛ تعاقبته ؛ ای اخذته هذه مرةً و هذه مرةً و منه قولهم : تداولوا الشی َٔ بینهم ؛ ای تناقلوه و قلبوه بین ایدیهم و تناوبوه . (المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ دست بدست گشتن . از زبانی به زبانی رفتن . رواج یافتن کلمه یا کلامی در زبانی .
مترادف و متضاد واژهدان
جریان، رسم، رواج، رونق، شیوع، عادت، عرف کاربرد، استعمال رایج شدن، رواج یافتن، شایع شدن
واژگان فارسی سره واژهدان
همهگیر، همگانی