تداوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تداوم . [ ت َ وُ ] (ع مص ) گرد برگشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ تداوم مرغ در هوا؛ تحلیق آن . (ذیل اقرب الموارد از الاساس ).
تداوم . [ ت َ وُ ] (ع مص ) انبوهی کردن کار بر کسی . (تاج المصادر بیهقی ). تدائم . رجوع به تدائم شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
تسلسل، تکرار، استمرار، پیوستگی، توالی، ترتیب، ممارست یکنواختی، همگنی همیشگی بودن، ابدیت افزایش جریان، روند، گرایش عادت دایرهای بودن، دوران ترتیب منطقی داستانی سری، صف
واژگان فارسی سره واژهدان
ماندگاری، راستا، ادامه داشتن