ترازو زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترازو زدن . [ ت َ زو زَ دَ ] (مص مرکب ) چون روستائی در شهر وارد شود بازاریان ترازوی مس یا برنج بردارند و در قفای او روان شده آن ترازو را بهم زنند تا آوازی از آن برآید و مردم شهر مطلع شده هنگامه ٔ ریشخند گرم کنند. (آنندراج ) : از پی عقل، جنون گرم ترازو زدن است شهر دیوانه کند مردم صحرایی را. ملا سالک قزوینی (از آنندراج ).