ترازو گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترازو گشتن . [ ت َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) ترازو شدن : نیم آگاه از زلف بلندش اینقدر دانم که از دلها ترازو گشت مژگان رسای او. صائب (از بهار عجم و آنندراج ). و رجوع به ترازو شدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترازو گشتن . [ ت َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) ترازو شدن : نیم آگاه از زلف بلندش اینقدر دانم که از دلها ترازو گشت مژگان رسای او. صائب (از بهار عجم و آنندراج ). و رجوع به ترازو شدن شود.