تراشه چین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تراشه چین . [ ت َ ش َ / ش ِ ] (نف مرکب ) ریزه چین . (آنندراج ). خوشه چین . (ناظم الاطباء). ریزه خوار : تراشه چین سخایش سپهر بی سروپای نواله خوار نوالش جهان بی بن وبار. کمال اسماعیل (از شرفنامه ٔ منیری ). خورشید رخش بخواب دیدم صد همچو قمر تراشه چین داشت . طالب آملی (از آنندراج ). دلش چو بحر، دوصد ابر را نواله دهد کَفَش هزار چو دریا تراشه چین دارد. نجیب الدین جرفادقانی (از آنندراج ). ◄ آنکه تراشه ٔ چوب برمی چیند. (ناظم الاطباء).