تربیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ یَ) [ ع. تربیة ] (مص م.)<BR>۱- پروردن.<BR>۲- ادب و اخلاق را به کسی آموختن. ؛ ~بدنی سازمانی که برنامه ریزی و اجرای امور ورزشی را بر عهده دارد. ؛ ~معلم مرکزی که دانشجویان را برای تدریس در مدارس یا دانشگاهها آموزش میدهد، دانش سرا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ یَ) [ ع. تربیه ] (مص م.) ۱- پروردن. ۲- ادب و اخلاق را به کسی آموختن. ؛ ~بدنی سازمانی که برنامه ریزی و اجرای امور ورزشی را بر عهده دارد. ؛ ~معلم مرکزی که دانشجویان را برای تدریس در مدارس یا دانشگاهها آموزش میدهد، دانش سرا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تربیت . [ ت َ ] (ع مص ) پروردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد): چون بقدرت بیچون ترتیب تربیَت و تربیت و تزتیت عالم امکان بدرجه ٔ رابع رسند. (دره ٔ نادره چ شهیدی ص ١٢). ◄ دست نرم بر انزلی بچه زدن تا بخواب رود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
تربیت . [ ت َ ی َ ] (از ع، مص ) تربیة. پرورانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). پروردن . (دهار) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). پروردن و آموختن، وبا لفظ دادن و کردن مستعمل . (آنندراج ) : بی تربیت طبیب رنجورم بی تقویت علاج بیمارم . مسعودسعد. ... و بمزیت تربیت و ترشیح مخصوص شدم .(کلیله و دمنه ). یزدانْش زلعنت آفریده وز تربیتش جهان پشیمان . خاقانی . خاک را زنده کند تربیت باد بهار سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم . سعدی . دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه داری در محلت کوران . (گلستان ). تربیت یکسان است ولیکن طبایع مختلف . (گلستان ). فی الجمله پسر در قوت و صنعت سر آمد... تا بحدی که پیش ملک آن روزگار گفته بود استاد فضیلتی که بر من دارد از روی بزرگیست و حق تربیت، وگرنه بقوت ازو کمتر نیستم . (گلستان ). حقوق تربیتت را که در ترقی باد زبان کجاست که در حضرتت فروخوانم ؟ صائب . ♦ باتربیت ؛ باادب و بادانش . (ناظم الاطباء). ♦ بی تربیت ؛ بی ادب . بی دانش . (ناظم الاطباء). ♦ تعلیم و تربیت ؛ آموزش و پرورش . ◄ تأدیب و سیاست . (ناظم الاطباء) : اگر از سختی ایام شودآدم نرم روی من تربیت سیلی استاد کند. صائب . رجوع به تربیة و «تعلیم و تربیت » شود. ◄ ترقی و برتری . (ناظم الاطباء). ◄ احسان و تفقد نسبت به شاعر و دیگر زیردستان . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : امیر [ مسعود ] وی [ خواجه احمدحسن ] را گرم پرسید و تربیت ارزانی داشت و به زبان نیکوئی گفت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٤٤). تا حضرت خلافت با وی [ فضل بن ربیع ] بسر رضا آمد... و امیدوار تربیت و اصطناع فرمود. (تاریخ بیهقی ). و این تشریف که خلیفه فرمود بدو رسانید... و امیدوار دیگر تربیت ها گرداند. (تاریخ بیهقی ). با آنکه ملک عادل انوشیروان کسری بن قباد را سعادت ذات ... و تربیت خدمتکاران حاصل است می بینیم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد. (کلیله و دمنه ). هرکه هست بر اندازه ٔ تربیت ملک از او فایده بر تواند داشت . (کلیله و دمنه ). تربیت پادشاه برقدر منفعت باید. (کلیله و دمنه ). گر یابد از تو تربیتی کان خاطرش خندد ز قدر گوهر نظمش بر آفتاب . خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ٦٠). ◄ غذا و روزی دادن . (ناظم الاطباء).
تربیت . [ ت َ ی َ ] (اِخ ) میرزا محمد علیخان تبریزی (١٢٥٦ - ١٣١٨ هَ . ش .). مردی فاضل و متتبع بود و کتابخانه ٔ مفصل معتبری از کتب خطی و چاپی فراهم کرده ... در اثناء جنگ جهانگیر اول ١٩١٤ - ١٩١٨ م . آن مرحوم با جمعی ایرانیان مهاجر دیگر به برلین آمده بودند و راقم این سطور نیز در آن اوقات در آنجا بود و مدت سه چهار سال با هم معاشر بودیم، تولدش در ششم خرداد ١٢٥٦ هَ . ش . در تبریز اتفاق افتاد و دربیست وششم یا بیست ویکم یا بیست وهفتم دیماه سنه ٔ ١٣١٨هَ . ش . مطابق بیست ویکم یا بیست ودوم جمادی الاَّخر سنه ٔ ١٣٥٨ هَ . ق . در تهران فوت کرد. (از وفیات معاصرین بقلم محمد قزوینی، مجله ٔ یادگار سال ٣ شماره ٔ ٤).
مترادف و متضاد واژهدان
پرورش، تادیب، تعلیم، تهذیب فرهنگ، فرهیختگی، نزاکت پروراندن، پروردن، پرورش دادن
واژگان فارسی سره واژهدان
پرورش، فرهیزش، فرهیختن، پرورش