تردامنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تردامنی . [ ت َ م َ ] (حامص مرکب ) ملوثی . گناهکاری . معیوبی . (شرفنامه ٔ منیری ). گناهکاری و فاسقی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). گناهکاری وفاسقی و فسق و زناکاری . (ناظم الاطباء) : وآنجا که نور عارض او پرده برگرفت تردامنی بود که دم از صبحدم زند. خاقانی . بر پی دونان شوی از پی دون همتی باز مرا ذم کنی از سر تردامنی . خاقانی . چه عذر آرم از ننگ تردامنی مگر عجز پیش آورم کای غنی . (بوستان ).