تسبیح گویان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسبیح گویان . [ ت َ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال تسبیح گفتن : بر زمین الحمدللّه خون حیوان بسته نقش بر هوا تسبیح گویان جان حیوان آمده . خاقانی . نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت . سعدی . و رجوع به تسبیح و دیگر ترکیبات آن شود.