تسلس کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسلس کردن . [ ت َ س َل ْ ل ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ریا و مکر کردن . سالوس فروشی کردن . سالوسی کردن : او ندارد خود هنر الا همان کو تسلس میکند با مردمان . مولوی . و رجوع به تسلس شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسلس کردن . [ ت َ س َل ْ ل ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ریا و مکر کردن . سالوس فروشی کردن . سالوسی کردن : او ندارد خود هنر الا همان کو تسلس میکند با مردمان . مولوی . و رجوع به تسلس شود.