تسلس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسلس . [ ت َ س َل ْ ل ُ ] (ع مص ) سالوسی و مکاری . (لطایف از غیاث اللغات ) (آنندراج ). سالوسی کردن : تا به ناموس مسلمانی زیند در تسلس تا ندانی که کیند. مولوی . نور آن گوهر چو بیرون تافته ست زین تسلسها فراغت یافته ست . مولوی .