تشذر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشذر. [ ت َ ش َذْ ذُ ] (ع مص ) جنگ را ساختن . (زوزنی ). آماده ٔ جنگ شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مهیا شدن برای قتال و حمله . (از اقرب الموارد). ◄ شادمان شدن . ◄ سرعت نمودن بسوی کاری . ◄ جنبیدن . ◄ کج شدن تازیانه . ◄ پریشان و متفرق شدن قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ از حد درگذشتن در جنگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تطاول قوم در جنگ . (از اقرب الموارد). ◄ دامن به میان پای گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). استثفار. (اقرب الموارد). ◄ بیم کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). توعد. (اقرب الموارد). ◄ تهدید نمودن . ◄ خشم گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تغضب . (اقرب الموارد). ◄ سر جنبانیدن شتر ماده از نشاط به دیدن علف . ◄ از پس برنشستن ستور را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).