تشنیع زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشنیع زدن . [ ت َ زَ دَ ] (مص مرکب ) زشت گفتن . (آنندراج ) : ای تو قدیم میکده، هم مستی و هم می زده تشنیعهای بیهده چون می زنی ای بدگهر. مولوی (از آنندراج ). چون جری کم آمدش در وقت چاشت زد بسی تشنیع او، سودی نداشت . مولوی . همچنین این ماجراها بازرفت باز زد آن مدعی تشنیع زفت . مولوی . دشنام دهد دشمن تشنیع زند دوست چندان شنوم از که و چندین به که گویم . میرخسرو (از آنندراج ).