تشویر خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشویر خوردن . [ ت َ خوَرْ / خُر دَ ] (مص مرکب ) تشویر کشیدن . آشفته شدن و مضطرب شدن . ◄ خجلت و شرمساری کشیدن . (ناظم الاطباء) : خورشید که برزند سر از کوه آن به که خورد ز جام تشویر. جنیدی . فروماند کاوس و تشویر خورد از آن نامداران و مردان مرد. فردوسی . سپهسالار ایران کز کمانش خورد تشویرها برج دوپیکر. عنصری . جمله اندر شأن وی [ ذوالنون ] متحیربودند و به روزگارش منکر ... چون وفات یافت بر پیشانی وی نبشته یافتند که : «هذا حبیب اﷲ مات فی حب اﷲ ...» چون اهل مصر بدیدند جمله تشویر خوردند و توبه کردند از آن جفائی که بر وی کرده بودند. (کشف المحجوب هجویری ). ... و فضیحتی از معده و بول و قضاء حاجت خویش می بیند و تشویر می خورد و پشیمان همی شود که لذت گذشت و فضیحتی بماند. (کیمیای سعادت ). روی تو ماه زمین است ونباشد بس عجب گر ز نور او خورد تشویر ماه آسمان . امیرمعزی (از آنندراج ). گر پای سگ کویش بر دیده ٔ ما آید زین مرتبه بر دیده تشویر توان خوردن . خاقانی . هر دو تشویر کار او خوردند باز تدبیر کار او کردند. نظامی . نقل است که چون شیخ به در مسجدی رسیدی ساعتی بایستادی و بگریستی . پرسیدند که این چه حال است ؟ گفتی : خویشتن را چون زنی مستحاضه می یابم که تشویر می خورد که به مسجد دررود و مسجد بیالاید. (تذکرةالاولیاء عطار). اهل مصر که آن حالت بدیدند جمله تشویر خوردند و گفتند توبه کردیم از جفاها که با وی کرده بودند و کارها کردند بر سر خاک او که صفت نتوان کرد. (تذکرةالاولیاء عطار). زهی ز رفعت تو خورده آسمان تشویر زهی ندید ترا چشم روزگار نظیر. کمال اسماعیل (از آنندراج ). فریادکنان غمین، غمین شد ز برت تشویرخوران، خجل خجل بازآمد. (از بدایعالازمان فی وقایع کرمان ). ◄ اشارت کردن . (ناظم الاطباء). و رجوع به تشویر شود.