تشویر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشویر. [ ت َش ْ ] (ع مص ) ریاضت دادن اسب را یا سوار شدن بر آن و برگردانیدن در وقت عرض بیع تا بنگرند روش و حسن و نجابت آن را. ◄ با کسی کاری کردن که موجب شرم باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ خجل کردن . (دهار) (از اقرب الموارد). خجل و شرمگین کردن . (ناظم الاطباء). شرمنده کردن . (آنندراج ). ◄ خجلت و شرمساری . (غیاث اللغات ). خجلت و شرمساری کشیدن . (ناظم الاطباء). شرمنده شدن .(آنندراج ). خجالت و انفعال . (آنندراج ) : پرآژنگ وتشویر شد مادرش ز گفتن پشیمانی آمد برش . فردوسی . سکندر به رخ رنگ تشویر یافت ز گفتار او بر جگر تیر یافت . فردوسی . بدو آسیابان بتشویر گفت که جز تنگدستی مرا نیست جفت . فردوسی . خواست که از تشویر و رسوایی ... هلاک شود. (کیمیای سعادت ). شد ز تشویر ماه رویش سرخ در غم جامه گشت چشمش تر. مسعودسعد. بتشویر گفتم که از بی ستوری به بیگانگی می کشد آشنایی . انوری . تشویر بتان از رخ رخشان تو خاست تسکین روان از لب خندان تو خاست . خاقانی . جام خم کن جرعه بر خامان بریز عذر تشویر از پشیمانی بخواه . خاقانی . هم در تو به صدهزار تشویر دارد رقم هزار تقصیر. نظامی . واگر در این باب با ما مفاوضتی رفتی پیش از نفاذ تدبیر بدین تشویر و تقصیر مأخوذ نگشتی . (سندبادنامه ص ١٢٧). و اگر این خدمت در معرض تقصیر و تشویر جلوه کرده ست و .... در بارگاه اعلا، اعلاه اﷲ شرف ملاحظتی و استماعی یابد. (سندبادنامه ص ٣٤٣). از خواب و خور خویش چه گویم که نمانده جز حسرت و تشویر ز خواب و ز خور من . عطار. زهی ماه در مهر سرو بلندت شکر درگذارد ز تشویر قندت . عطار. جوان گفت از میان موج تشویر مرا بگذار و دست یار من گیر. (گلستان ). باقی اسیران سر در پیش انداختند و از تشویر و خجالت جواب ندادند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص ٤٠٦). ◄ پریشانی و آشفتگی . ◄ شرم . (ناظم الاطباء). ◄ اشارت کردن بدست سوی کسی . (تاج المصادر بیهقی ). اشارت کردن . (زوزنی ). اشارت کردن به سوی چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بدست و چشم و ابرو و جز اینها اشارت کردن .(از اقرب الموارد). اشاره کردن . (غیاث اللغات ). ◄ بلند کردن آتش را. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ برهنه نمودن عورت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به ترکیبهای این کلمه شود.
تشویر. [ ت َش ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان طارم علیا بخش سیردان شهرستان زنجان . دارای ٣٩٢ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ لهینه محصول آن غله و پنبه و انگور و گردو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).