تصدیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- آغاز کردن.<BR>۲- در صدر مجلس نشاندن.<BR>۳- در آغاز کتاب یا نامه مطلبی را نوشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- آغاز کردن. ۲- در صدر مجلس نشاندن. ۳- در آغاز کتاب یا نامه مطلبی را نوشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصدیر. [ ت َ ] (ع مص ) نوشتن عنوان و صدر نامه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دیباچه نوشتن . (غیاث اللغات ). سر نامه نوشتن . (آنندراج ). نوشتن مؤلف صدر یعنی دیباچه ٔ کتاب را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ ظاهرکردن اسب سر خود را و درگذشتن و پیشی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بازگردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). واگردانیدن . (زوزنی ). ◄ درگذشتن اسب در دویدن از اسبان دیگر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ در پیشگاه نشاندن کسی را. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ اول گردانیدن . (دهار). مقدم گردانیدن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ افتتاح کردن به عبارتی . (از اقرب الموارد). ◄ پیشگاه نشستن . (دهار). ◄ (اِ) آن رسن که بر سینه ٔ اشتر بندند. (مهذب الاسماء). ◄ نزد علمای فن بدیع از محسنات شعر است و ردالعجز الی الصدر نیز نامیده میشود و آن در نثر چنان است که قرار داده شود یکی از دو لفظ مکرر یا متجانس یا ملحق به هر دو در اول فقره و لفظ دیگر در آخر فقره . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به همین کتاب و ردالعجز الی الصدر شود.