تصلیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصلیب . [ ت َ ] (ع مص ) بر دار کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (دهار) (آنندراج ). بر دار کشیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ صلیب ساختن مسیحی با دست بر خود. (از اقرب الموارد). چلیپا ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ صلیب گرفتن رهبان . (از اقرب الموارد). ◄ به نگار چلیپا نگارین کردن جامه و جز آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سخت محکم گردیدن . سخت و محکم گردانیدن لازم و متعدی است . ◄ خشک شدن خرمای تر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ چربش گرفتن از گوشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) هیئت خمار که پوشش است مر زنان را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ج، تصالیب . فی الحدیث : لم یکن فیه تصالیب الا بفضة و هی جمع تصلیب و هو تصویر الصلیب و المراد الصور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).