تصلیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصلیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) (از «ص ل و») دوم آمدن اسب در سبق . (تاج المصادر بیهقی ). دوم اسب رهان گردیدن یعنی تالی شدن سابق را. ◄ راندن خر ماده را و درآوردن بر راه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نماز کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار)(ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). نماز گزاردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ درود دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). درود فرستادن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). درود گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (از «ص ل ی ») در آتش افکندن و سوختن . (تاج المصادر بیهقی ). در آتش درآوردن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). به آتش درانداختن و به آتش درآوردن و مقیم گردانیدن درآن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): و تصلیةُ جحیم . (قرآن ٥٦ / ٩٤). ◄ راست کردن چوب به آتش . (تاج المصادر بیهقی ). راست کردن عصا و چوب را به آتش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).