تطوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تطوس . [ ت َ طَوْ وُ ] (ع مص ) آراستن زن خود راو زینت کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خود را چون طاووس آراستن زن . (از اقرب الموارد).
تطوس . [ ] (اِخ ) پسر اشغانوس ملک روم . وی چهل سال پس از ارتفاع مسیح (ع ) به ایلیاء رفت و کشتار کرد و ویران نمود و اسیران فراوان گرفت . (از ایران باستان ج ٣ ص ٢٥٥١).