تعریس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعریس . [ ت َ ] (اِخ ) لیلةالتعریس ؛ شبی که آن حضرت در آن بخواب رفتند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اللیلةالتی نام فیها الرسول . (اقرب الموارد) : مصطفی بیخویش شد زان خوب صوت شد نمازش از شب تعریس فوت . مولوی .
تعریس . [ ت َ ] (ع مص ) تعویه . (تاج المصادر بیهقی ). در آخر شب فرود آمدن، هذا اکثر بخلاف اعراس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). ◄ ستون قرار دادن خانه را. (از اقرب الموارد).