تعریش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعریش . [ ت َ ] (ع مص ) حمله کردن و سپس سر برداشتن و دهن گشادن خر: عرش الحمار برأسه تعریشاً؛ حمله کرد خر پس برداشت سر را و گشاد دهن را. ◄ درنگ نمودن در کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پیوسته افروخته ماندن هیزم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ وادیج بستن رز را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بنا ساختن از چوب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ ساختن سقف خانه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : جوشن و خود است مر چالیش را وین حریر و برد، مر تعریش را. مولوی . در مدت دو ماه سراسر بازارها به تعریشات پاکیزه و تسقیفات رایق سر بپوشیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص ٤٣٩). ◄ بر تخت یا بر کوشک بردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).