تعلیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) علف به چهارپایان دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) علف به چهارپایان دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعلیف . [ ت َ ] (ع مص ) علفة برآوردن طلح : علف الطلح تعلیفاً، و هذا نادرة لانه انما یجی ٔ لهذا افعل . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ گره بستن و پاشیده شدن شکوفه ٔ طلح . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ علف دادن به ستور. (ناظم الاطباء). علف خورانیدن ستور و جز آن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). ♦ ایام تعلیف ؛ هنگام علف دادن . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
علف دادن، علوفه دادن چرانیدن، چراندن