تعمیر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعمیر کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بنای شکسته یا جز آن را مرمت کردن : ویرانه را چه فرش به ازنور آفتاب تعمیر دل بساغر چون آفتاب کن . صائب (از آنندراج ). خضر وقتی گو که تعمیر خراب ما کند زان که گنجی هست پنهان در ته دیوار ما. نظیری (ایضاً). و رجوع به تعمیر و ماده ٔ بعد شود.