تعنت زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعنت زدن . [ ت َ ع َن ْ ن ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) طعنه زدن . سرزنش کردن . تعنت کردن : برو زین سپس گو سر خویش گیر تعنت مزن، جای دیگر بمیر. (بوستان ). و رجوع به تعنت و تعنت کردن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعنت زدن . [ ت َ ع َن ْ ن ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) طعنه زدن . سرزنش کردن . تعنت کردن : برو زین سپس گو سر خویش گیر تعنت مزن، جای دیگر بمیر. (بوستان ). و رجوع به تعنت و تعنت کردن شود.