واژه جو

تعوذ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تعوذ. [ ت َ ع َوْ وُ ] (ع مص ) اندخسیدن . (منتهی الارب ). اندخسیدن و پناه دادن و پناه گرفتن . (ناظم الاطباء). پناه گرفتن و اعوذباﷲ گفتن و اندخسیدن . (آنندراج ). اعتصام و پناه گرفتن به چیزی . (از اقرب الموارد). بازداشت خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).

معنی تعوذ | واژه جو