تف کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تف کردن . [ ت ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تف انداختن . بیرون افگندن آب دهان . کراهت و نفرتی سخت نمودن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : پس گرفتش یک صیاد ارجمند بر سرش تف کرد و بر خاکش فکند. مولوی . آبرو ننگ است بهر بکر دنیا ریختن خصم مردان است تف بر کیش این قطامه کن . تأثیر (ازآنندراج ). دشمن که رخم به چنگ غم بخراشید تف کرد بر آسمان و بر خود پاشید. باقر کاشی (از آنندراج ). رجوع به تف و دیگر ترکیبهای آن شود.